شهدا

شهید ناصر بختیاری

شهید ناصر بختیاری

نام پدر: رمضان
تاریخ تولد: ١٣٣٦/٠١/٠٧
محل تولد: شازند
نام عملیات: رمضان
تاریخ شهادت: ١٣٦١/٠٤/٢٤

زندگی نامه شهید

سال 1336 در خانواده اي مذهبي در شهرستان شازند اراک به دنيا آمد. بخشي از تحصيل خود را در اين شهر سپري نمود و پس از طي هشت سال تحصيل پر تلاش، براي ادامه تحصيل به اراک آمد.
مشکلات اقتصادي وتنگناهاي زندگي او را برآن داشت تا روزها به کار کند و شب ها با تني رنجور و خسته از کار روزانه در کلاس درس حاضر شود. در دوران تحصيل عدم رعايت مسائل اخلاقي وبي حجابي تعدادي از معلمان او را آزار مي داد. با افزايش روزافزون مظاهر بي بندوباري وفساد اخلاقي در جامعه طاغوتي, درصدد برآمد با آن به ستيز برخيزد. فعاليت هايي را در اين زمينه شروع کرد و با تهيه کتاب و سخنراني هاي مذهبي، خط فکري و مبارزاتي خود را پيدا کرد.
اين دوران همزمان بود با اوج گيري تظاهرات و مبارزات مردم ايران بر عليه رژيم خون آشام طاغوت . ناصر همراه دوستان خود با آتش زدن مشروب فروشي ها و شرکت فعال در مبارزات با مردم همراه شد.
پس از مدتي، از طرف ساواک مورد تعقيب قرار گرفت .او شبانه خود را به تهران رساند و فعاليتهاي مبارزاتي اش را در اين شهر ادامه داد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل سپاه پاسداران از اولين کساني بود که به سپاه پيوست. با شروع توطئه هاي دشمن در غرب کشور، براي سرکوبي ضد انقلاب به همراه ديگر رزمندگان، عازم جبهه هاي غرب کشور شد.
بعد از گذشت دو ماه مبارزه و تلاش، مجروح شد و جهت مداوا به تهران اعزام شد. روزهاي اول جنگ بود که نبوغ ناصر در هدايت و فرماندهي جنگ نمودار شد و لياقت او را براي پذيرش فرماندهي براي همگان آشکار ساخت.
هنوز از مجروحيت پيشين به خوبي بهبود نيافته بود که کوله بار سفر را مصمم و استوارتر از قبل آماده نمود و براي مبارزه با متجاوزين بعثي به جبهه گيلان غرب رفت. در عمليات فتح شياکوه با قبول مسئوليت فرماندهي نيروهاي اعزامي از اراک نقش فعالي را ايفا نمود و براي دومين بار مجروح شد .او را براي مداوا به پشت جبهه و سپس به تهران اعزام کردند.
ناصر پس از اين که تا حدودي سلامتي خود را بازيافت، پس از زيارت حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام به جبهه هاي جنوب رفت تا در عمليات پيروزمند «فتح المبين» و «بيت المقدس» در سمت فرمانده گردان امام حسن مجتبي عليه السلام حضوري فعال و رشادتي به ياد ماندني از خود برجاي گذارد.
در عمليات «بيت المقدس» که براي آزاد سازي «خرمشهر» انجام شد اوهمراه با نيروهايش با فتح پل هاي منتهي به اين شهر نقش به سزايي در بازگشت غرور انگيز آن به آغوش ميهن اسلامي ايفا کرد.
روح استوار و پر صلابتش استراحت در پشت جبهه را بر نمي تابيد. اين بود که پس از پيروزي خرمشهر که به اتفاق گردان، جهت استراحت به اراک آمده بود، بعد از چهار روز، دوباره به جبهه بازگشت و با آمادگي کامل مسئوليت فرماندهي محور عملياتي خط مقدم، در تيپ نوبنياد 17 علي بن ابيطالب عليه السلام را به عهده گرفت. تلاش شبانه روزي وي جهت آماده سازي نيروها و منطقه براي عمليات، وي را سخت به خود مشغول نموده بود؛ فراغت حاصل از اين تلاش پي گير را به مناجات با معبود در خلوت و قرائت قرآن سپري مي نمود.
در غروب قبل از شروع عمليات «رمضان» در پشت خاکريز از يکي از دوستان خود کمک خواست تا با ريختن آب بر سر وي غسل نمايد. دستان وي بعد از چندين بار مجروح شدن توان خود را از دست داده و توانايي کمک به وي را نداشت. به هنگام غسل کردن با خوشحالي مي گفت: «گويا غسل آخر مي باشد!» و از اين بابت خشنود بود. چند ساعت قبل از شروع عمليات با برگزاري آخرين جلسات با حضور ديگر فرماندهان منطقه هماهنگي هاي لازم را به عمل آورده و آماده شروع و شرکت در عمليات بود.
در هدايت عمليات از مهارت و تجربه خاصي برخوردار بود، همانند خلباني ماهر که به راحتي هواپيما را هدايت مي نمايد، در شب عمليات «رمضان» براي آزاد سازي پاسگاه زيد، نيروهاي تحت فرماندهي ناصر بختياري، اولين کساني بودند که ضمن موفقيت در مأموريت محوطه تا چندين کيلومتر در عمق مواضع دشمن نفوذ کردند و اين امر در شب اول عمليات، براي همگان باور نکردني بود.
سرانجام پس از گذشت چند روز از عمليات «رمضان» در روز يکشنبه بيست و سوم ماه مبارک رمضان 1402 هجري قمري مصادف با 1361/04/24 هجري شمسي هم چون مولا و مقتدايش نداي حق را لبيک گفت، و با اصابت گلوله مستقيم تانک بر جسم مجروحش به ديدار معبود شتافت، گو اين که طاقت دوري از مولايش علي عليه السلام را نداشت.

 

وصیت نامه شهید ناصر بختیاری 
...من خودم را لایق نمیدانم که در جواب ندای هل من ناصر ینصرنی به امام کبیرمان لبیک بگویم... ولی از امام (ره) می خواهم که مرا دعا کند تا بلکه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه ای که در نهایت شهادت است برسم. 
...خدایا شکر می کنم که مرا آزاد آفریدی تا آزاد فکر کنم تا بتوانم بندگیت را به جای آورم. 
خدایا! شکر تو را که مرا پاسدار انقلاب خمینی ات قرار دادی تا اینکه بتوانم خونم را فدای حسینت بکنم. 
خدایا! شکر تو را که مرا از این نعمت انقلاب سرخ خمینی برخوردار نمودی و به آن درجه ای رساندی که لیاقتش را نداشتم. ...آگاه باشید که در این برهه از زمان مسئولیت سنگینی بر دوش دارید. شما پاسدار خون های ریخته شده برای اسلام عزیز هستید و باید شما عزیزان پیام خون شهیدان و شعار آنها را با کار و کوشش در راه خدا به جهانیان صادر نمائید، و ثابت کنید که می توانیم در پناه اسلام غیر وابسته به ابرقدرت ها باشیم و به شعار بهشتی مظلوم و دیگر شهدا تحقق بخشیم و ندای مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانیم تا اینکه لرزه بر اندام پوسیده مستکبران داخلی و خارجی بیندازیم... 
و مستضعفین خود تصمیم بگیرند و حاکم روی زمین باشند همانطوریکه که خداوند به بندگانش وعده داده است: 
'و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین...' 
تا اینکه مقدمه ای برای ظهور مهدی (عج) و افراشته شدن پرچم لااله الاالله در جهان باشد.

اضافه کردن دیدگاه جدید